شرف الدين محمد بن مسعود مسعودى بخارى
139
مجمع الاحكام ( فارسى )
و اگر در ميزان بود دليل تندرستى و سلامت احوال مردمان بود . اگر جنوب بود بيمارى و حصبه بسيار بود . اگر « 1 » مشرق بود بعضى از زنان ملوك بميرند و اراجيف افتد در ميان مردمان . اگر راجع بود زنان را بيماريها افتد اگر از شعاع بيرون آمده باشد شادى بر عموم در عالم ظاهر شود . حال سبزه و گياه خوب بود . و اگر در عقرب بود سرما سخت بود و بادها بسيار جهد . اگر شمالى بود هوا خنك بود و اگر جنوبى بود باران بسيار آيد . اگر مشرق بود بعضى از اشراف را نكبت رسد و خونها ريخته شود ، و اگر راجع بود مهتران را بر يك حال ثبات نباشد و احوال ايشان شوريده بود . و اگر در قوس بود هوا خوش بود و بادها ( ى ) خوش جهد . اگر مشرق بود پادشاهان را بيمارى افتد . اگر « 2 » مغرب بود مهتران با يكديگر به حسد شوند و اگر راجع بود هلاك بعضى از اشراف بود . اگر « 3 » از شعاع بيرون آمده بود دليل دوام شادى پادشاهان و انديشه كردن ايشان بود در كار تزويج و بازگشتن بسيار عابدان و پارسايان و عبادت ، و صلاح حال ستوران . و اگر در جدى بود دليل بسيار جستن بادها بود و اگر از آفتاب در غايت دورى بود باران بسيار بود و نكبتى رسد بعضى از اشراف را و كار مردمان خسيس « 4 » بالا گيرد . اگر راجع بود مردمان را دلتنگيها بود . اگر تحت الشعاع بود كسانى را كه به زاد درآمده باشند بيماريها پديد آيد . اگر از شعاع ظاهر گشته بود ، دليل اعتدال سال و فراخى بود . زمستان سرد بود ، و زنان را به شوهران خويش شادمانى اندك بود . و اگر در دلو بود هوا خوش گذرد و بادهاى خوش و بارانها ( ى ) به وقت آيد . اگر شمالى بود باران اندك بود و تنگى و قحط « 5 » پديد آيد . اگر
--> ميزان شروع شدهست . ( 1 ) . م . و اگر . ( 2 ) . م . و اگر . ( 3 ) . م . و اگر . ( 4 ) . م . بعد از خسيس واژه بود نوشته شده و خط خورده است . ( 5 ) . م . قحطى .